پوزش فیلم های هالیوود هالیوود سینمایی

پوزش: فیلم های هالیوود هالیوود سینمایی مقاله سینما حافظه جستجو ایران آلبوم

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست / حسین مرعشی

«آیت‌الله هاشمی می‌خواست در دور دوم انتخابات ۸۴ انصراف دهد. روحانی از طرف رهبری آمد و گفت، آیت‌الله خامنه‌ای با انصراف موافق نیست.» 

روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست / حسین مرعشی

حسین مرعشی: روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست

عبارات مهم : سیاست

«آیت الله هاشمی می خواست در دور دوم انتخابات ۸۴ انصراف دهد. روحانی از طرف رهبری آمد و گفت، آیت الله خامنه ای با انصراف موافق نیست.»

به گزارش عصر ایران, «نام حسین مرعشی با نام آیت الله هاشمی رفسنجانی گره خورده هست. مرعشی جدا از خویشاوندی که به واسطه همسر آیت الله با هاشمی داشت. یار جدا نشدنی هاشمی بود. اعتماد آیت الله به مرعشی به اندازه ای بود که او ریاست دفترش در وقت ریاست جمهوری را به حسین مرعشی سپرد. مرعشی در وقت ریاست جمهوری هاشمی استاندار استان محل تولد هاشمی نیز بود.

روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست / حسین مرعشی

امروز نخستین سالگرد درگذشت هاشمی رفسنجانی هست. حسین مرعشی به دفتر عصر کشور عزیزمان ایران آمد و با او در مورد پرسشها کشور و البته آیت الله هاشمی به گفت وگو نشستیم. مرعشی در این گفت وگو حرف هایی زد که شاید جهت نخستین بار است که در تاریخ سیاسی کشور عزیزمان ایران مطرح می شود؛ از جمله تصمیم هاشمی جهت انصراف از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴.

مشروح کامل این گفت وگو در مورد آیت الله هاشمی را در ادامه بخوانید:

«آیت‌الله هاشمی می‌خواست در دور دوم انتخابات ۸۴ انصراف دهد. روحانی از طرف رهبری آمد و گفت، آیت‌الله خامنه‌ای با انصراف موافق نیست.» 

یک پرسش در جامعه راجع به نوع فوت آقای هاشمی رفسنجانی به وجود آمده هست. بعضی از اعضای خانواده آقای هاشمی هم به شکلی برخورد کرده اند که فوت آقای هاشمی را مشکوک جلوه می دهد. نظر شما در این خصوص چیست؟

این موضوعی است که من در مورد آن صحبت نمی کنم؛ آیا که من دکتر نیستم و این عنوان نیز در درجه ای از اهمیت بوده که شورای امنیت ملی نیز تیمی را جهت بررسی عنوان مشخص کرده اند ولی تا آنجا که من می دانم هنوز به نتیجه ای نرسیده اند.

بحث عنوان وصیتنامه آقای هاشمی رفسنجانی چگونه است؟ آقای هاشمی شخصی است که سال ها خاطراتش را یادداشت می کرده، چگونه کسی که جزئی ترین وقایع زندگی روزانه اش را می نوشت، وصیتنامه ای به جا نگذاشته است؟

من هم برداشت شما را دارم ولی این عنوان هم در صلاحیت من نیست که راجع به آن نظر بدهم.

روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست / حسین مرعشی

یعنی معتقدید که وصیتنامه ای وجود دارد ولی پنهان باقی مانده است؟ فرزندان او در این مورد صحبت هایی داشته اند که عنوان را حساس تر کرده است.

شاید نتوان اسم آن را وصیتنامه گذاشت ولی یادداشت هایی ممکن است در مورد پرسشها متفاوت وجود داشته باشد. به هر حال فرزندان آقای هاشمی صلاحیت بیشتری جهت اظهار نظر در این خصوص دارند. وصی آقای هاشمی، محسن هاشمی است و اجازه دهید ایشان در این مورد صحبت کنند.

یک سال بعد از فوت آقای هاشمی بارها نام افرادی جهت جایگزینی ایشان سر زبان ها افتاد. به نظر شما آیا چنین جایگزینی اتفاق افتاده است یا هنوز جامعه فقدان آقای هاشمی را احساس می کند؟

«آیت‌الله هاشمی می‌خواست در دور دوم انتخابات ۸۴ انصراف دهد. روحانی از طرف رهبری آمد و گفت، آیت‌الله خامنه‌ای با انصراف موافق نیست.» 

آقای هاشمی چند خصوصیت را با هم داشتند و این خصوصیت ها کمک می کرد که آقای هاشمی نقش منحصر به فردی داشته باشد. سابقه ایشان در انقلاب، تجربه دوران مبارزه، تجربه استقرار نظام، تجربه دوران جنگ و همچنین تجربه دوران بعد از جنگ و بازسازی کشور عزیزمان ایران و ایشان جهت حداقل ۵ دهه در عرصه سیاسی حضور داشته هست. به طور معمول سیاستمداران در دورانی حضور فعال دارند و بعد دچار افول می شوند ولی آقای هاشمی رفسنجانی جهت یک مدت طولانی در سیاست کشور عزیزمان ایران حضور داشته اند. حضور طولانی مدتی که از دهه چهل تا دهه نود امتداد داشته است.

این حضور طولانی مدت به همراه ارتباط گسترده او با نهادهای متفاوت بوده است و جهت مثال او با نهادهای منبعث از رهبری ارتباطی داشت که اگر چه قسمتی از سپاه بعدها منتقد آقای هاشمی شدند ولی تمام آنها در دوران جنگ از مدیران رده میانی بودند که آرزویشان گزارش دهی به ایشان بود. همچنین آقای هاشمی تنها کسی بود که حتی تا آخرین روزهای زندگی خود می توانست با رهبری دیدارهایی خارج از چارچوب های رسمی کشور داشته باشد.

روحانی گفت رهبری با انصراف هاشمی موافق نیست / حسین مرعشی

از سوی دیگر با مراجع، مدرسین قم و دانشگاهیان و مردم ارتباط گسترده ای داشته هست. این موارد باعث شد که یک نقش منحصر به فردی به آقای هاشمی داده شود. حال فرض کنیم افرادی هم باشند که هوش و ذکاوتشان به اندازه آقای هاشمی بوده باشد و همچنین به اندازه آقای هاشمی دلسوز مردم و انقلاب نیز باشند و توانایی قدرت تجزیه و تحلیل پرسشها را نیز داشته باشند ولی هیچکدام به اندازه آقای هاشمی نفوذ و روابط ندارند. جهت مثال همین مجمع تشخیص که می توانستند ریاست آن را به دیگران واگذار کنند ولی شش ماه طول کشید که ریاست بعدی آن را مشخص کردند. انشاءالله خداوند ایشان را هم شفا بدهد که دوباره مشکلی پیش نیاید.

می خواهم بگویم که جایگاه خالی آقای هاشمی به این راحتی ها پر نمی شود. اگر شرایط کشور عادی باشد ممکن است که این خلاء را زیاد هم احساس نکنیم ولی اگر شرایط کشور به شکلی باشد که نیاز به تصمیمات مهمی باشد، آنجاست که مشخص می شود نبود آقای هاشمی چه گرفتاری هایی ایجاد می کند. جهت مثال هنگامی که که در انتخابات خبرگان سال ۸۴ آقای هاشمی بنا نداشتند جهت خبرگان ثبت نام کنند ولی مقام معظم رهبری تاکید داشتند که آقای هاشمی حضور داشته باشند و در این خصوص جمله ای داشتند که گفتند: «مگر می شود خبرگان بخواهند، جهت تعیین رهبر آینده کشور عزیزمان ایران جلسه تشکیل دهند ولی آقای هاشمی در آنجا حضور نداشته باشد.»

منظور من این است که اگر کشور در شرایط عادی باشد همه می توانند نقشی ایفا کنند و یک روال عادی طی می شود ولی در شرایط حساس این گونه نیست. آقای هاشمی هر لحظه در مقاطع حساس در نقش کارگردان و یک رل فوق العاده بازی کرده است و شواهد این عنوان نیز زیاد هست. اگر به قبل از انقلاب بازگردیم این مسئله کاملا محرز بود که هیچ تصمیم مهمی در میان انقلابیون و گردانندگان انقلاب گرفته نمی شد؛ مگر آن که آقای هاشمی در آن نقش داشته باشد. خاطره ای جهت شما بگویم که خالی از لطف نیست.

در آن وقت نظام شاهنشاهی به زندانیان پیشنهاد داده بود که ما به شما وقت می دهیم و شما بیایید در تلویزیون صحبت کنید. آقای طالقانی، مرحوم منتظری و فکر می کنم آقای بازرگان نیز در آن مقطع زندان بوده اند. در زندان بحث می شود که آیا این کار خوب است یا خیر و در نهایت به این نتیجه می رسند که کار خوبی است و همان جا می گویند که باید با آقای هاشمی هم مشورت کنیم. یکی از دوستان مامور می شود که بعد از مرخص شدن با آقای رفسنجانی مشورت کند و بعد نطق تندی داشته باشد که به زندان بازگردد. آقای رفسنجانی بی درنگ با این کار مخالفت می کند و می گوید:

«ضبط این صحبت ها با شماست ولی پخش آن به دست آنهاست و آنها می توانند صحبت های شما را تقطیع کنند و در نهایت شما را در برنامه ای قرار می دهند که به ضرر نهضت است.» بگذارید مثال دیگری بگویم. یک روزی من احساس خستگی کردم همچنین آقای هاشمی از فشارها خسته شده است بود. به او گفتم: «این قضایا را رها کنید و خودتان را آن قدر اذیت نکنید!» گفت: «در دوران انقلاب در دو وقت همه بریدند و این بریدن نیز به امام انتقال یافته شد و حتی امام هم ممکن بود که تسلیم این بریدگی شوند. من بودم که به نجف رفتم و امام را متقاعد کردم که باید بایستند. حال از من می خواهید که کنار بکشم؟» بعد در دوران مبارزه قطعا نقش برتر را آقای هاشمی بازی کرده است.

این عنوان در دوران استقرار نظام هم صدق می کند. حوادث سال ۶۰ حوادث مشکل بود. هنگامی که که اتفاق هفت تیر اتفاق افتاد بخشی از نمایندگان مجلس، رییس قوه قضاییه و یاران امام رفتند و ماها که جوان تر بودیم واقعا فکر می کردیم کار تمام است و حتی بعد از آن نیز هشت شهریور و انفجار در دفتر نخست وزیری اتفاق افتاد و شهید باهنر و شهید رجایی در این حوادث شهید شدند و بعد از آن نیز انفجاری رخ داد که منجر به مجروح شدن آقای خامنه ای شد و هیچ کس جز آقای هاشمی باقی نمانده بود و تنهایی کشور را اداره کردند و دیدیم که کشور را از آن بحران عبور داد. بعد از اتفاق هشت شهریور حتی سوریه که متحد نزدیک کشور عزیزمان ایران بود تا یک هفته بعد از آن اتفاق خبر تسلیت نداد و حافظ اسد فکر کرد کار جمهوری اسلامی تمام است و سقوط می کند.

اگر به جلوتر بیاییم در دوران جنگ ایشان فهمید که باید آخر جنگ را مدیریت و جنگ را تمام کند. آدم های معمولی هنگامی که در هوا قرار می گیرند، نمی توانند از آن جو خارج شوند. در آن وقت من استاندار کرمان بودم و استانداران به همراه آقای موسوی، نخست وزیر وقت، را به دفتر آقای هاشمی دعوت کردند تا جهت آخر جنگ توجیه کنند. چند استاندار در آن جلسه گریه کردند به علت تمام شدن جنگ. نیمی از استانداران از آقای هاشمی درخواست کردند که با امام صحبت کنند تا دوباره جنگ را شروع کنیم.

این جلسه بعد از قبول قطعنامه تشکیل شد؟

بله. می خواهم بگویم که فضا این بود و کسی که این فضا را رقم زده است و از یک سال قبل از آن در اوج جنگ که همه شعار می دادند «جنگ جنگ تا برطرف فتنه از جهان»، کسی بود که می دانست باید جنگ تمام شود و دچار جو نمی شده است است و فراتر از جو تشخیص می داد که باید جنگ تمام شود.

در دوران سازندگی مقدار زیادی از سیاست هایی که امروز عادی شده است است و جهت مثال همه می گویند: دولت نباید در سیاست های اقتصادی دخالت کند یا قیمت ارز تابع بازار باشد یا باید صادرات را زیاد کردن دهیم. آقای هاشمی روزی جهت تمام این سیاست ها هزینه داده است و آقای هاشمی با این سیاست ها جهت حرکت کشور را عوض کردن داد.

اگر آقای هاشمی می توانست تمام برنامه هایش را اجرا کند اوضاع امروز ما خیلی متفاوت از چیزی بود که درگیر اشتغال جوانان و نارضایتی مردم هستیم. در برنامه پنج سال اول که سیاست های آقای هاشمی اجرا شده است هست، رشد اقتصادی کشور عزیزمان ایران به صورت میانگین هر سال ۷.۶ درصد بوده هست. در ۵ سال دوم که سیاست های کنترلی و تثبیتی اجرا شد، رشد اقتصادی کشور عزیزمان ایران به صورت میانگین دو و نیم درصد بود. آخرین آینده نگری های آقای هاشمی هم مربوط به سال هشتاد وهشت هست. نامه ای که نوشت و الان نیز معلوم شده است است که به حق آینده نگری هایش درست بوده است و خیلی ها می گفتند او می خواهد فتنه کند؛ در صورتی که توجه نکردند که آقای هاشمی هر لحظه در آینده نگری وقایع پیشتاز بود و مدیریت می کرد تا به نقطه بحرانی نرسد.

آقای هاشمی چنین نقشی در سیاست کشور عزیزمان ایران داشته است و جای او را به آسانی نمی توان پر کرد. فرض من این است که از نظر استعداد کسانی هستند که در حد آقای هاشمی باشند ولی سابقه و نفوذ آنها به حد آقای هاشمی نیست. بعد اگر شرایط کشور عادی باشد می توان گفت فقدان آقای هاشمی احساس نمی شود ولی اگر کشور در شرایط بحرانی قرار بگیرد که بخواهد از گردنه هایی عبور کند در آنجا نبود آقای هاشمی به شدت احساس می شود.

می خواهم بگویم پر کردن جای خالی آقای هاشمی یک کار جمعی است و ما باید به سمتی حرکت کنیم که با ایجاد شرکت های سیاسی و شرکت های هماهنگ کننده بتوانیم این خلاها را پر کنیم. از نسل اول انقلاب که تنها مقام معظم رهبری مانده اند و جهت نسل دوم ما باید زیاد از آن که به اشخاص تکیه کنیم باید به نهادهای جمعی که می سازیم تکیه کنیم. آقای هاشمی یکی از تفاوت هایش با مصلحان قبل از خودش این بود که کار جمعی را بلد بود. شما می بینید که در تمام کارها آقای هاشمی کارهای جمعی انجام داده هست. آقای هاشمی فردی بوده که نهادساز و نهادگرا بوده هست. ما می توانیم خلا چنین افرادی را با نهادهای جمعی پر کنیم.

یکی از نقدهایی که به آقای هاشمی وارد می شود این است که بعد از جنگ با پیاده کردن و پایه ریزی سیاست های اقتصاد بازار آزاد معضلات اقتصادی جهت کشور رقم زد که با ادامه اجرای آن سیاست ها به وسیله دولت های بعد از آقای هاشمی شاهد بروز پرسشها اقتصادی و معیشتی جهت انبوهی از مردم هستیم. البته به گفته بسیاری از کارشناسان اقتصادی آقای هاشمی محتاطانه این سیاست ها را اجرا کرد ولی روسای جمهور بعد از وی سرعت بیشتری به آن بخشیدند. نظر شما در خصوص این تصمیمات اقتصادی آقای هاشمی چیست؟

آقای هاشمی در اجرای سیاست های اقتصادی آن وقت انعطاف فوق العاده ای داشت و علیرغم این که سیاست های روشنی داشت ولی انعطاف در اجرای آن به خرج می داد. بگذارید با مثال موردی کمی عنوان را براق تر کنم. در سال ۷۴ که کشور دچار پرسشها اقتصادی زیادی شد من مسئول دفتر آقای هاشمی بودم.

در آن وقت مجموعه ای از سیاست ها اجرا شده است بود و جهت مثال وزارت بازرگانی در آن وقت گفته بود که بخش شخصی کالاهای اساسی را وارد کنند و از آن طرف در نظام بانکی فعالان باید صد درصد پول را می گذاشتند تا ال سی جهت آنها باز شود و کسی صد درصد پول را نداشت که این کار را انجام دهد. از طرف دیگر عوض کردن قیمت ارز از هفت تومان به صدوهفتاد تومان اتفاق افتاده بود و حجم نقدینگی بیشتری جهت تامین این کالاها نیاز بود و همچنین نزدیک به ۹ میلیارد تومان کشور یوزانس های کوتاه مدت استفاده کرده بود و بانک مرکزی با دلار هفت تومان این کار را کرده بود و بانک مرکزی در وقت سررسید که باید به طرف خارجی بازپرداخت می کرد باید دلار با قیمت صدوهفتاد تومان بازپرداخت می کرد و در نتیجه بانک مرکزی تفاوت این رقم را چون دولت توان پرداخت آن را نداشت دولت را بدهکار کرده بود.

در آن وقت قیمت نفت نیز کم کردن یافته بود و به یکباره حجم بدهی های دولت در آن سال زیاد کردن یافت و شاهد تورم ۴۲ درصد بودیم. این تورم تخلیه سال های گذشته بود که به یک باره در سال ۷۴ خودش را نشان داد. در آن سال گزارش ها را به آقای هاشمی دادیم. من خودم شخصا یک ویدئو از مصاحبه با مردم که در صف های طولانی کالاهای اساسی بودند، تنظیم کردم و به دست آقای هاشمی رساندم و پیشنهادهایی جهت حل این بحران نیز ارائه کردم. صبح که آقای هاشمی آمدند آقای نوربخش، رییس بانک مرکزی، آقای زنجانی، رییس شرکت برنامه و آقای میرزاده، معاون اجرایی را درخواست کردند و گفتند که باید تعزیرات راه اندازی کنیم و ارز و کالاها باید قیمت گذاری شود تا کشور از این شرایط خارج شود. آقای نوربخش و آقای زنجانی تعجب کردند و گفتند که باید با آقای هاشمی صحبت کنند.

آقای هاشمی از آنها پرسید اگر این کار را انجام ندهیم باید چه کار کنیم؟ آنها مهلت دو روزه درخواست کردند و بعد راه حلی هایی در ۲۱ بند آوردند. آقای هاشمی همه بندها را به غیر از بند کم کردن اعتبارات عمرانی را قبول کرد. همین توصیه مهمی است اگر با وقت فعلی مقایسه کنیم، آقای نوبخت به اعتبارات عمرانی اهمیت نمی دهد. خلاصه آقای هاشمی همه بندها را به جز بند اعتبارات عمرانی پذیرفت. چون فکر می کرد کم کردن اعتبارات عمرانی باعث بیکاری خیلی از کارگران می شود. آقای هاشمی به آنها گفت من راهکارهای شما را قبول می کنم ظرف ۳ ماه وقت دارید که بازار آرام شود اگر ظرف ۳ ماه بازار آرام شد کارتان را ادامه دهید اگر نه بعد از آن من شما را برکنار می کنم. انعطاف و واقع گرایی و قاطعیت آن وقت آقای هاشمی مثال زدنی بود. مردها قبول کردند که هر چه آقای هاشمی می گوید، قبول کنند. نهایتا بازار آرام شد و از آن دوران عبور کردیم.

در سال ۷۸ هجمه به آقای هاشمی زیاد شد و به نظر می رسد که آقای هاشمی آزرده شد و بعد از آن نیز در سال ۸۸ دوباره این اتفاق افتاد. در کدام یک از این اتفاقات آقای هاشمی زیاد رنجید؟

هر دو از سال های سخت آقای هاشمی بود و کشور هم دوران بدی داشت. در سال ۷۸ من با آقای علی هاشمی که نماینده مجلس پنجم بود به خدمت آقای هاشمی رفتیم و گفتیم که شما به مجلس نیایید. آقای هاشمی در آن وقت استدلالی کردند که این استدلال خیلی نیرومند بود و ما پذیرفتیم و فکر نمی کردیم دوستان اصلاح طلب ما به آسانی از این استدلال بگذرند.

آقای هاشمی گفتند که امروز دو مسیر جهت آینده کشور قابل تصور هست. یکی این که رفقای شما بخواهند نظام را بشکنند که در آن شرایط من در کنار شما نیستم؛ آیا که نمی توانند این نظام را بشکنند و در صورت موفق شدن هم نمی توانند جایگزین بهتری جهت آن بیابند. نظر دوم که محتمل تر است و اتفاق خواهد افتاد این است که نظام حوصله اش سر برود و فضای کشور را ببندد. این عنوان نیز نه به نفع انقلاب است و نه به نفع مردم و کشور است و من با این عنوان نیز موافق نیستم. من می خواهم بیایم که راه میانه ای را جهت کشور باز کنم. از یک طرف امتیازاتی را از رهبری و نهادهای مربوط بگیرم و به این جوان ها و سیاسیون بدهم و هم جوان ها را مدیریت کنم که تندروی نکنند.

استدلال می کرد که یک طرف مسیر موجود فروپاشی است و طرف دیگر آن بن بست سیاسی است ولی یک راه میانه ای وجود دارد که من می توانم آن را پیش ببرم. در آن وقت نظرات دوستان در جمع های متفاوت متفاوت بود ولی جو غالب این بود که از آقای هاشمی فاصله بگیرند.

پس تحلیل آقای هاشمی این بود که اکثریت مجلس ششم به دست اصلاح طلبان بیفتد…

بله دقیقا چنین چیزی بود.

اگر آقای هاشمی چنین استدلالی داشتند آیا در آن وقت انصراف دادند؟

با آن هجمه هایی که شده است بود و هوا که ایجاد شده است بود، مشخص شد که آنها از آقای هاشمی عبور کرده بودند و حاضر نبودند نقش میانجی و میانه او را بپذیرند.

پس مشخص بود که آقای هاشمی مدیر مجلس نمی شوند؟

بحث بر سر ریاست مجلس نبود و آن را می توانستند به شکل دیگری حل کنند. بحث بر سر این بود که آقای هاشمی دید، فضا به حدی رادیکال شده است که او نمی تواند برنامه های میانه خودش را اجرا کند. فضا در مجلس ششم به حدی تند شد که من در مجلس ششم هیچ فعالیت سیاسی نداشتم. من در کل مجلس ششم نه یک مصاحبه کردم و نه یک نطق پیش از دستور داشتم.

یعنی شما در مجلس ششم یک نوع قهر سیاسی گزینش کردید؟

نه. من قهر نکرده بودم بلکه دست به کارهای دیگری می زدم. به کارهای اقتصادی و همفکران مشاوره می دادم. جامعه به حدی رادیکال شده است بود که از ما عبور کرده بود. در این شرایط ما نمی توانستیم با دوستان متحدمان در در جریان اصلاحات مسابقه کنیم و از آنها تندتر برویم و جامعه را رادیکال تر کنیم و از سوی دیگر هم نمی توانستیم با جامعه مقابله کنیم. ما باید صبر می کردیم که جامعه متوجه شود که تب بیش از حد و جریان رادیکال جریان مفیدی نیست.

کارگزاران در آن مقطع خیلی هوشمندانه واکنش‌ها کرد تا آینده خودش را بهتر رقم بزند. اگر ما در آن وقت به فضای رادیکال جامعه می پیوستیم، به مسیر تندی که جامعه دچار آن شده است بود دامن می زدیم و این درست نبود و اگر می خواستیم با آن فضا مقابله کنیم هم در برابر مردم قرار گرفته بودیم. تحلیل ما این بود که مردم از ما عبور کرده اند و باید صبر کنیم تا اگر دوباره نوبت ما شد در صحنه حاضر شویم.

این نخستین و آخرین انصراف های آقای هاشمی به حساب می آید؟

بله انصراف از مجلس ششم تنها انصراف آقای هاشمی بود.

در این خصوص با شما هم مشورت داشتند؟

بله نظر ما هم همین بود.

اتفاقات سال ۸۴ از چه منظر قابل تحلیل است؟

در سال هشتاد وچهار عنوان کاملا متفاوت بود. در آن سال عده زیادی از دوستان اصلاح طلب ما آقای هاشمی را به حضور در انتخابات دعوت کردند. من با دوستان صحبت های زیادی در مجلس داشتم و به محض این که آقای هاشمی صحبتی می کردند که معنی آن عدم شرکت در انتخابات بود، این دوستان مانند آقای نبوی پیش من می آمدند و می گفتند کشور هیچ چاره ای جز آقای هاشمی ندارد. من به آنها گفتم که «شما شیطنت می کنید و می خواهید با حضور آقای هاشمی کاندیدای خودتان تایید شود و به محض تایید کاندیدای خودتان او را رها می کنید.»

اگر خاطرات آقای هاشمی منتشر شود این عنوان نیز مشخص می شود که چه کسانی، چه چیزهای در آن دوران گفتند. ما قبل از آن به آقای هاشمی گفته بودیم که شما باید در کاندیداتوری احتمالی یا با چپ یا با راست ائتلاف کنید و رای فردی شما جهت پیروزی در انتخابات کافی نیست.

آقای هاشمی مشخصا اعلام می کرد که تمایلی جهت حضور در انتخابات ندارد. ایشان نمی خواست در نقطه برابر نظر رهبری قرار بگیرد و از سوی دیگر هم نمی خواست با ایشان مشورت کند؛ آیا که می گفت ممکن است رهبری شرایطی داشته باشند و شرایطی بگذارند که آقای هاشمی هم نمی خواست به صورت مشروط کاندیدا شود.

آقای هاشمی به فکر اصلاحاتی در کشور بود که این اصلاحات نمی توانست پیش شرطی داشته باشد. بنابراین آقای هاشمی این معذوریت ها را داشت و در لحظه آخر این مشورت را انجام داد و در آن وقت راست و چپ کاندیدایشان را مشخص کرده بودند و بعد از رد صلاحیت کاندیدای جناح چپ با حکم حکومتی آقای معین و آقای مهرعلیزاده تایید شدند. در آن وقت وقایع بر طبق آینده نگری من اتفاق افتاد و رقبا به سراغ کاندیدای خودشان رفتند. در آن وقت تشخیص آقای لاریجانی، آقای معین و آقای مهرعلیزاده این بود که رقیب مهم آنها آقای هاشمی است و هر کدام جداگانه فکر می کردند خودشان با آقای هاشمی به دور دوم می روند. بنابراین در دور اول بسیاری از ستادهای انتخاباتی پنج کاندیدای دیگر منتقد آقای هاشمی بودند.

تحلیل آقای هاشمی و ستاد این بود که انتخابات به دور دوم کشیده می شود؟

بله تحلیل ما هم همین بود. ما فکر می کردیم عالی ترین و محتمل ترین گزینه احمدی نژاد جهت دور دوم هست. چون فاصله صلاحیت های احمدی نژاد با آقای هاشمی مشخص بود و جبهه سیاسی خاصی هم به ظاهر دنبال او نبودند احتمال رسیدنش به دور دوم زیاد بود. در آن وقت اصولگراها به دنبال آقای لاریجانی بودند، سپاه از قالیباف حمایت می کرد و اصلاح طلبان نیز به دنبال آقای معین بودند.

ما فکر می کردیم تنهاترین کاندیدا احمدی نژاد است و به همین علت در دور دوم آقای هاشمی راحت تر با او مسابقه می کند. ولی تمام حرف های منفی ۵ کاندیدا که علیه آقای هاشمی در دور اول زده شد، نتایجش را در دور دوم نشان داد و علاوه بر آن تخریب های بسیار سازماندهی شده است ای انجام شد که وزارت اطلاعات آن را کشف کرد و البته پیگیری نشد که در آن نهادهای بزرگی دست داشتند. آقای هاشمی در آن وقت هم می درخواست کردند که انصراف بدهند و رهبری در آن وقت آقای روحانی را نزد آقای هاشمی فرستادند که این کار را نکنید.

تصمیم قطعی آقای هاشمی انصراف بود؟

یکشنبه شب تصمیم آقای هاشمی انصراف بود که آقای روحانی از طرف رهبری آمدند و گفتند که رهبری با انصراف موافق نیست. آقای هاشمی شرط گذاشتند که بعضی نهادها در مرحله دوم کنترل شوند و ایشان نیز تایید کردند که این کار انجام شود ولی وقت خیلی فشرده بود و کار بجایی نرسید. یکی از نواقص انتخابات ما این است که بین مرحله اول و دوم وقت خیلی کوتاه است.»

واژه های کلیدی: سیاست | انصراف | دوران جنگ | محسن هاشمی | هاشمی رفسنجانی | مقام معظم رهبری | درگذشت هاشمی رفسنجانی | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz